غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی

با من به جمع مردم تنها خوش آمدی



بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی





راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست
ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی

 

پایان ماجرای دل و عشق روشن است

ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی


با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی


ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی



*
فاضل نظری