إِنِّـی ذَاهِــــبٌ إِلَـــىٰ رَبِّـی سَـیَـهْـدِیـنِ ...

334. ساده ی سخت


سادگی در مقابل پیچیدگی است

و آسانی، مقابل سختی و دشواری

زندگی ساده است ولی آسان نیست ...


فرمول زندگی پیچیده و طولانی نیست ولی عمل کردن به همین فرمول ساده، خیلی سخته.



رسول خدا گفت:

تَمامُ التَّقوى اَن تَتَعَلَّمَ ما جَهِلتَ وَ تَعمَلَ بِما عَلِمتَ


تنبیه الخواطر، ج 2، ص 120


تمام تقوا اینست که آنچه نمیدانی بیاموزی ،

و به آنچه میدانی عمل کنی .


همین !




+ احتمالا تا زمستون نباشم .

این حقیر رو از دعای خیرتون محروم نکنید.

یا علی !





۲۳ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

333. بدون تو

 

سه سال پیش، تو اوج برد و باخت های عشقی دوستان، میثم پرسید اصلا چرا تو یکی تا حالا عاشق نشدی  ؟

گفتم : آدمای بهتر از من زیادن... حاضر نیستم کسی که دوستش دارم به چیزی کمتر از بهترین برسه ،

اگرچه این همه ی علت نبود اما شاید مهم ترین علت بود...

 

 

+

اونقدر تو مسائل بقیه دخالت نمیکنم که میترسم فردای قیامت ، بگن خیلی بی تفاوت بودی...

فکر میکنم آدما با انتخاب هاشون همه ی دخالتی که قرار بوده انجام بدن یا قسمت اعظمش رو انجام داده ن !

دخالت اصلی آدم در نوع پوشش و رفتار همسرش در همون مرحله ی انتخابه، دخالت پدر در ادب فرزندش، محیط و الگوهایی هست که برای اون ساخته ، از ماهواره و شبکه های جم و فارسی وان و ...  دختر محجبه در نمی آید یا اگر محجبه هم بشود احتمال با حیا شدنش خیلی کمه . ما قسمت اصلی دخالتمون رو قبلا با انتخاب هامون انجام دادیم ، در واقع ما قرار نیست دخالت کنیم ، شاید بشود اسمش را هدایت گذاشت ... 

 

 

*أفمن یهدی الی الحق أحقّ أن یتّبع أمن لا یهدی الاّ أن یهدی فما لکم کیف تحکمون..

 

* انّ هـذه تذکرة فمن شاء اتّخذ الی ربه سبیلا.

 

 

 

 

 

 مثه یه سایه  همرات اومدم،

              مطمئن شم که تو آرامشی ...

 

 

 

۲۲ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

332. قدرت

"قدرت" مساله ی اصلی بشر است.

آدم تا زمانی که قدرت ندارد ، مجبور است سر خم کند ، تابع شرایط باشد و آخر سر هم لا به لای تاریخ گورش را گم کند .

این سوال خیلی مهمی است که چطور میشود بر شرایط مسلط شد و حتی آن را تعیین کرد به جای اینکه تابعی از شرایط و جو حاکم باشیم . چطور میشود موثر بود نه متاثر ؟ لااقل اگر موثر هم نیستیم، تابعی از شرایط پیرامونی خود نباشیم ...

این قدرت از درون شروع میشود که از آن به عزت نفس تعبیر میشود اما دست پیدا کردن به جلوه های بیرونی و ظاهری قدرت هم به همان اندازه مهم و تعیین کننده است .

ماستطعتم من قوه ... هم در بعد شخصی و هم اجتماعی آن کارگشاست.

با این نگاه ، زهد از دست دادن دنیا و کنار گذاشتن آن نیست که این کار آدم های بی عرضه و ضعیف بوده و هست ، بلکه نداشتن دل بستگی به آن است . باید به قدر توان کوشید اما به قدر نیاز برداشت . 




+ این مرخصی آخره . اگه همه چیز سر وقت درست بشه ان شاء الله اول آذر ، پایان سربازی این حقیر خواهد بود .

و این در عین حال که یه قدم به جلو و پشت سر گذاشتن یه مرحله ست ، نقطه ی عطفیه که زندگی بعد از اون مسئولانه تر خواهد بود . دیگر نه دانشگاهی مانده نه سربازی . من هستم و جهانی پیش رو ...



۲۰ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

331. حرفِ آخر



این مرخصی هم تمام شد،

دلتنگی ما تمام نمی شود ...


و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین!






۲۲ تیر ۹۶ ، ۲۱:۴۹ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

330. گفتم:

 
با هر بهانه و هوسی عاشقت شدست
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست
چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ایی نفسی عاشقت شدست
ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست
 پر می کشی و وای به حال پرنده ایی
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست
آیینه ایی و آه که هرگز برای تو
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست
 
*فاضل نظری
 
 
۲۰ تیر ۹۶ ، ۲۲:۱۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

329. Inception


چند شب پیش فیلم inception را برای چهارمین بار دیدم، آدم از فیلم های نولان خسته نمی شود . معلوم نیست این آدم اینهمه خلاقیت را از کجا می آورد که عمیق ترین تفکرات فلسفی را با داستانی هیجان انگیز ترکیب میکند ، جوری که مو لای درزش نمی رود .


Inception xlg.jpg



ادامه مطلب...
۱۹ تیر ۹۶ ، ۱۵:۵۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

328. گفتم:



با زمین خیلی غریبم ، با هوای تو صمیمی

دیده بودمت هزااااار بار ، تو یه رویایِ قدیمی ...

۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۱:۰۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

327. دیر آمدی ری را ، باد آمد و همه ی رویاهای ما را با خود برد ...

 

نمیدانم کجایی

اما میدانم
بالاخره یک روز همدیگر را خواهیم دید
روزی که فکرش را هم نمی کنم
شاید روزی که دارم فراموشت میکنم
و دغدغه های دیگری دارم
چقدر بد!
 و این شعر سید علی صالحی
 چقدر شبیه حال من خواهد بود
آری
دیر آمدی ری را؛ 
باد آمد
و همه ی رویاهای ما را 
با خود برد  :
 
 
راستی هیچ می‌دانی من در غیبت پر سوال تو
چقدر ترانه سرودم
چقدر ستاره نشاندم
چقدر نامه نوشتم که حتی یکی خط ساده هم به مقصد نرسید ؟!
رسید، اما وقتی
که دیگر هیچ کسی در خاموشی خانه
خواب بازآمدن مسافر خویش را نمی‌دید . 
 
 
حالا دیگر دیر است ...
من نام کوچه‌های بسیاری را از یاد برده‌ام .
نشانی خانه‌های بسیاری را از یاد برده‌ام .
و اسامی آسان نزدیک‌ترین کسان دریا را
راستی آیا به همین دلیل ساده نیست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد ...؟
 
 
درست است که کلمه به سکوت و
کارد به استخوانم رسیده است ،
اما هرگز ...
-هیچ دقیقه‌ی دوری-
به دریا دشنام نداده‌ام.
من
فقط می‌بخشم،
اما فراموش نمی‌کنم
 
 
کم نیستند شادی‌ها .
حتی اگر بزرگ نباشند ،
آن‌قدر دست نیافتنی نیستند
که تو عمری‌ست ،
کز کرده‌ای گوشه جهان،
و بر آسمان چوب‌خط می‌کشی به انتظار .
حبس ابد هم حتی، پایان دارد ،
پایانی بزرگ و طولانی .
 
بعد از تو
شب‌های طولانی بسیاری
روزهای طولانی بسیاری
شب و روزهای طولانی بسیاری
بی اسم تو مُردم .
من بی‌درخت، بی‌دریا، بی‌خواب، بی‌خانه
من بی‌کفن، بی‌کلمه، بی‌کبریای تو مردم .
 
 
 
آیا اشتباه از ما بود
که نفهمیدیم بعد از تو
دعای دریا را با کدام زبانِ بریده
باید خواند ؟
بعد از تو دیگر هیچ شمایی شبیه شما نیامد ... 
 
 
اگر مُرده‌ای، بیا و مرا ببر ،
و اگر زنده‌ای هنوز،
لااقل خطی، خبری، خوابی، خیالی ... بی‌انصاف !
 
 
 
 
 
 
 
 
 
۱۵ تیر ۹۶ ، ۱۴:۴۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

326. شاعر میشدم ، اگر عاشقم میکردی ...

توی انباری وبلاگ میگشتم و لا به لای  آن همه چرت و پرت ( بر وزن خرت و پرت )یک شعر ناقص آن زیر میر ها پیدا شد ، از شب های دوست داشتنی خوابگاه ...

دلم گرفت ...

 

    اینجا

 

رمزش 017 بوده. یادم رفته بود حتی کم و زیاد شعر را بگیرم و همانطور مانده ... 

شعر نصفه و نیمه است و سر و ته ندارد ، بی مقدمه شروع میشود و یکدفعه تمام میشود ، قطعا اشکالات فنی هم دارد ، ضعف و سطحی بودن محتوایش هم به ناتوانی این حقیر ببخشید ، اما برای خودم خاطره ی جالبی بود ... فکر کنم همان بیت اول توی ذهنم سر خورد و بقیه ی بیت ها خیلی بی ربط و فقط برای تمرین به آن وصله شده اند :)

 

فکر میکنم آن شب های من گره خورده بود به این آهنگ "بهانه ی تو" :

                      

 

 

۱۵ تیر ۹۶ ، ۰۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

325. دسته بندی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ تیر ۹۶ ، ۱۹:۵۶

324. مغز در خمره

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ تیر ۹۶ ، ۱۸:۱۸

323. شیطان فریبکار

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ تیر ۹۶ ، ۱۸:۱۷