إِنِّـی ذَاهِــــبٌ إِلَـــىٰ رَبِّـی سَـیَـهْـدِیـنِ ...

310. اصلاح کردن هم اصول میخواهد...


اصلاح طلبی به دلیل تاکید بر جنبه ی سلبی شعارهایش و همینطور اسمی که برای خود برگزیده بیشتر جنبه ی سلبی پیدا کرده و در هر شرایطی خودش را به عنوان گزینه ی نه به شرایط موجود جا میزند یا به قول گروه افراطی ترشان همیشه اپوزیسیون های نظام هستند .
اصلاح طلبان "نفیاَ " و در مقام " نه گفتن به شرایط موجود "  آدم های خوبی هستند اما هنوز قدمی فراتر از این برنداشته اند. و گاهی کار را تا آنجا پیش میبرند که اگر دزد، شخصی از خودشان هم باشد باز همراه با جمعیت آنقدر فریاد "دزد دزد ! " و ایهاالناس کجایید که کشور را غارت کردند و بردند میکنند، که جماعت، دزد را ول کرده و برای اینها آب قند می آورند که باباجان حالا که طوری نشده . اصلا بردند که بردند، فدای سرت!  ما همین که آدم های دلسوزی مثل شما داریم که جلوی این دست های پشت پرده می ایستید به خودمان افتخار میکنیم و قص علی هذا ...
خلاصه اینکه اصلاح طلبان مصداق بهترین دفاع ، حمله است میباشند . البته در سیاست داخلی و در برابر منتقدان داخلی وگرنه در برابر نظام سلطه که از هر کسی حرف گوش کن تر و دست به سینه تر هستند .
حالا اگر شما دولت را 8 دوره هم دست این جماعت بسپاری که " گر تو بهتر میزنی ؛ بستان بزن ! " آخر دوره که میشود باز " ننه من غریبم بازی " در می آورند که نمی گذراند کارمان را بکنیم و امان از دست های پشت پرده و حجم خرابی های قبل از ما آنقدر زیاد بود که هنوز باید هشت دوره ی دیگر به ما رای بدهید بلکه فرجی بشود و این حرف ها ...

حالا اصول شما در سیاست خارجی چیست ؟ یا اینکه این منافع ملی که انقدر آن را حلوا حلوا میکنید را چه تعریف میکنید و راه تامین بلند مدت آن را چه می دانید ؟ یا برای مبارزه با فساد چه برنامه ای دارید که فساد 3000 میلیاردی در دوره ی شما 8000 میلیارد نشود ؟ حرفی برای گفتن ندارند ...  
نه تعریف مشخصی از انقلاب اسلامی ، نه تصویر روشنی از امام خمینی ، نه برداشت درستی از جبهه ی ظالم و مظلوم ... بین حق و باطل تاب میخورند و ملغمه ای از تناقضات فکری و عملی هستند .

تو گویی اینها فقط بلدند بگویند ما با این مخالفیم . این کار زشت است . آن کار بد است . کشور نباید در این وضعیت باشد و ...


البته باز با همه ی این تفاسیر کشور بیش از هر چیز نیاز به جریان اصلاح طلبی دارد که بداند دقیقا چه میخواهد و چه نمی خواهد . و آنچه بیش از هر چیز نیاز داریم آزادی بیان و شفافیت است .





+ همه ی ما ( تاکید میکنم همه ی ما ) میتوانیم مصداقی از این آیات باشیم :

یَقولونَ نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَنَکفُرُ بِبَعضٍ وَ یُریدونَ أَن یَتَّخِذوا بَینَ ذٰلِکَ سَبیلًا

هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ
۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۰۴ ۰ نظر

309. برای تاریخ مینویسم

سلام


با اینکه نوشتن در شرایط فعلی که دسترسی درستی به اینترنت ندارم و حوصله نوشتن هم نیست


اما در همین حد برای یادگاری . برای ثبت در تاریخ می نویسم...


باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را ...




تبریک می گویم به خاطر پیروزی آقای روحانی 😁❤️


ولی جهت اینکه مثل وعده ی صد روزه . بعدها ملت یادشون نره چه وعده هایی بهشون داده شد و برای ثبت در تاریخ شخصی زندگی خودم و احیانا مخاطبان محدود این وبلاگ می نویسم:


آقای روحانی تو مناظره قول داد که تحریم های غیر هسته ای رو هم بر میدارم ( ! )


این جمله ی ایشون یعنی اینکه در سال 1400 هیچ تحریمی باقی نمیمونه :)


ایشالا سال 1400 من که نیستم ولی اگه دستتون به آقای روحانی رسید . به خاطر رایی که بهش دادین . ازش بپرسین چی شد ؟�


گر چه باز هم میاد این جمله به این روشنی رو هم هزار جور تفسیر و تعبیر میکنه یا میگه نذاشتن و این حرفا.


این خط --------- اینم نشون✍




 سال 1400 بدون هیچ تحریمی ایشالا همدیگه رو میبینیم😅😅😅


.


.


فداااااات .


ستاره بچینی


به روحانی رای بدی


هیچ تحریمی باقی نمیمونه


بوس بووس😘


😅😅😅😄




پی نوشت:


ترانه ی فندک تبدار استاد چاوشی تقدیم میشود به مردی با کاپشن بهاری :)




پی نوشت دوم :


پیش خودشون فکر کردن بدون احمدی نژاد میتونن رای بیارن . 


فکر کردن اگه ادای احمدی نژاد رو در بیارن کافیه . کسی که بار اول با لباس خلبانی عکس می انداخت . در بار دومش کت و شلوار شیک میپوشید . این دور با لباس ساده و کلاسیک، مدل احمدی نژاد زده بود و سند رو میکرد تا بگوید من احمدی نژاد این دوره ام :)


به قول خود احمدی نژاد که گفته بود " اینکاره نیستند !!! "






پی نوشت دو تا مانده به آخر :


همه ی طرح هایی که تمام کاندیداهای ریاست جمهوری در مناظره ها داشتن ، قبلا توسط دکتر احمدی نژاد کلید خورده بود :)


برنامه شان برای مسکن همان مسکن مهر بود هر چند هزار اسم دیگر هم رویش بگذارند . یکی بگوید مسکن اجتماعی و یکی بگوید مسکن کرامت !


برای کاهش فاصله ی طبقاتی هم فقط هدفمندی یارانه ها با همه ی ضعف هایی که معمولا در مقام اجرا پیش می آید کارساز بوده ظاهرا !


و سایر کارهایی که فقط یک احمدی نژاد می‌خواهد تا خستگی ناپذیر اجرایش کند .  از سهمیه بندی سوخت برای جلوگیری از قاچاق و غیره بگیر تا سهام عدالت و سفر استانی و ... 








پی نوشت یکی مانده به آخر:


پیشاپیش به دلیل شرایطی که دارم و نمی‌توانم جواب نظراتتان را بدهم عذرخواهم. اما از خوندن نظراتتون خوشحال میشم .




پی نوشت آخر : 


روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید ...






۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۵۸ ۰ نظر

308. چشام بسته س، ولی فکرم یه عمره که نخوابیده



مرخصی ام تمام شد ، خانه به دوشی ما تمامی ندارد . 6 سال میشود که هر از چند ماه، 6 روزی شهر خودم را دیده ام و دوباره رفته ام . 

چشام توان باز موندن ندارن ، ولی فکرم پره ...

پره از دلتنگی، دلتنگی چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتاده اند ، دارم به اینکه فردا باید بلیط بگیرم و هنوز نگرفته ام هم فکر میکنم ، اینکه باز هم فردا برای من روز شلوغی میشود که باید از صبح زود دست و پایم را جمع کنم و لباسم را از خیاطی بگیرم ، بلیط بگیرم ، دوستم را ببینم ، آن یکی دوستم را ببینم ، ماجرای نیمروز را ببینم ، و آماده شوم برای شیفت های پشت سر هم بیمارستان . که این آخری باعث همه ی فشارها و عجله های قبلی است . چون تا 15 فروردین که وضعیت از حالت عید به حالت عادی برگردد باید پشت سر هم شیفت بدهم . امیدوارم چشمانم به زودی صبح 16 فروردین را ببینند و یک نفس عمیق بکشم و بگویم تمام شد :)






۰۵ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۴۹ ۰ نظر

307. آرزوهای این روزهای من

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۴ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۰۴

306. نامه ای به نیمه ی گمشده


سلام 

اگر حال مرا بخواهی ، خوبم ! ملالی نیست جز دوری از تو .

نمیدانم کجایی و در چه حال و هوایی به سر میبری . نمیدانم دل تو هم برایم تنگ مشود یا نه . ولی از خدا میخواهم مشکلی نداشته باشی ،امیدوارم این روزهای دوری و جدایی که من در کنارت نیستم مشکل خاصی نداشته باشی . حالا اگر کنارت باشم هم نمیتوانم قول بدهم که همه ی مشکلاتت را حل میکنم! ولی میتوانم قول بدهم که نگذارم تنهایی با آن ها رو به رو شوی :)

دلم برایت خیلی تنگ شده . خیلی بیشتر از خیلی! راستی داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوب میشد اولین سفر خارجی مان را با هم به لبنان برویم :) . شب ها با هم در خیابان قدم بزنیم . گاهی فلافل بزنیم . موسیقی گوش کنیم . سینما برویم. البته با اجازه ی شما این روزها با دوستانم این کارها را انجام میدهم :) ولی هیچکس جای تو را نمی گیرد . نگران نباش دوست هایم باب هستند و به قول سهراب دوستانی دارم بهتر از آب روان ...

یک چیزی هم بگویم مایه ی خنده و شادی ات بشود ، طبق سند چشم اندازی که داریم دیگر طاقت دوری شما نیست و باید هر چه زودتر با خانواده خدمت برسیم . امیدوارم هر چه سریعتر نشانی ات را پیدا کنم . من دارم کارهای باقی مانده را راست و ریس میکنم که اگر گوش شیطان کر یکهو بی خبر جلوی ما سبز شدی دوباره گم ات نکنم و مجبور نشوم نامه بنویسم .

امیدوارم بایت این همه تاخیر مرا ببخشی . باید زودتر از این ها دست به کار میشدم و دنبالت میگشتم . نه این که در تمام این مدت نگرانت نبوده باشم ها ولی خب به کجا میتوانستم بروم سراغت را بگیرم . می گویند یک نظر حلال است ولی من این حرف ها را قبول ندارم اینطور که باید شب و روز چشمم به چشم این و آن بیفتد که آیا یک در میلیارد ، تو یکی از آن ها باشی یا نباشی . فقط مطمئنم در فامیل نمیتوانی باشی و همین کار را سخت کرده چون مادرم هم که غیر فامیل کسی را نمی شناسد که بخواهد نشان کند و سراغش برویم . تازه اگر درست نشان کند و سر از خانه ی شما در بیاوریم .

خلاصه اینکه پیدا کردن تو هم برای ما ماجرایی شده ها !!! گاهی هم بعضی "نیمه ی گمشده نماها"  خودشان را به جای تو جا زدند من هم که هنوز تو را نمی شناختم اما وقتی نزدیک شدم فهمیدم که نه ! ولی میخواهم وقتی که تو را دیدم این شعر را برایت بخوانم که " از اولین خنده ت فهمیده بودم زود ...... عشقای قبل از تو سوء تفاهم بود ! "  یعنی با حساب احتمالات هم که جلو میروم ، احتمال پیدا کردنت زیر صفر است . :) بعضی دوستان می گویند من کامل آفریده شده ام و نیمه ی گمشده ندارم و وجود تو را از اساس منکر میشوند ، خب این هم حرفی است که جای تامل بسیار دارد :) ولی خب اگر این فرض را بپذیریم آن وقت نیمه ی گمشده ی تو چه کسی میشود ؟؟!! اینطور که نمی شود اصلا ! پس من این نظریه ی دوستان را قویا رد میکنم .

گروهی دیگر از اندیشمندان حاضر در خوابگاه هم بر این عقیده هستند که من نیمه ی گمشده ندارم ! بلکه باید به دنبال نیمه های گمشده ی خویش باشم . این دسته با اینکه تا کنون هیچ دلیلی برای اثبات مدعای خود نیاورده اند ولی یک صداقت عجیبی در چشمشان موج میزند . امیدوارم اینطور نباشد چون من حال و حوصله ی جر و بحث تو و هَوو هایت را با هم ندارم . 


من فکر میکنم ما باید حتی همین روزهایی هم که همدیگر را ندیده ایم ، نسبت به هم وفادار باشیم . دوست دارم عشقم را فقط برای تو کنار بگذارم . دوست دارم با چشمانم به تو خیانت نکنم . دوست دارم ، " دوستت دارم " هایم ، دست نخورده باقی بمانند ، دوست دارم عشقم را برای روز مبادا کنار بگذارم .  یه روزی ، یه جایی ، یه کسی ، یه جوری ...


یک بیت شعر اختصاصی هم برای خود خودت کنار گذاشته ام که وقتی همه ی این طوفان ها را پشت سر گذاشتیم برایت خواهم خواند :


" وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی  ...   تا با تو بگویم غم شب های جدایی ... "






۰۴ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۳۷ ۰ نظر

305. چرخه




 فکر میکنم تمام زندگی یک چرخه است که از خودمان شروع میشود و به خودمان بر میگردد .

یا به قول قدیمی تر هایمان از هر دستی بدهیم از همان دست می گیریم . 

یکی فقط به رفاه خودش فکر میکند ، مشکلات دیگران برایش بی معنی است ، بیکاری پسر همسایه به خودش مربوط است ، یتیم شدن پسر نوجوان فامیل ربطی به او ندارد ، باران ببارد یا نبارد ، تحریم بشویم یا نشویم ، محیط زیست خراب بشود یا نشود ، جاده ها سالم باشند یا نباشند ، محرومین به تحصیل رایگان و خدمات بهداشتی دسترسی داشته باشند یا نه برایش هیچ فرقی نمیکند . همین که در لحظه ی فعلی نان او آجر نمی شود برایش کافی است .

این فرد اگر کمی دقیق تر نگاه کند و از نوک دماغش نیم متر آنطرف تر را هم ببیند ، قطعا برای همان منافع دنیوی خودش هم بهتر است .


برای یک سرمایه دار و تولید کننده باید مهم باشد که سرمایه در بین مردم جریان پیدا کند تا جنس او  مصرف کننده پیدا کند و بازار مصرف داشته باشد .

همان پسر بیکار همسایه که امروز بیکار است و سرافکنده، فردا روزی اگر خیلی تحت فشار قرار بگیرد دست به دزدی هم خواهد زد و این یعنی امنیت و رفاه تو که بی خیال بودی هم کم تر میشود چون یک دزد در جامعه بیشتر شده .

همان یتیم فامیل اگر سایه ی بزرگتر بالای سرش نباشد و به حال خودش رها شود چه بسا که معتاد شود و آدم معتاد هم که هیچ حد و مرزی نمیشناسد ، پس باز هم از امنیت و رفاه تو کم شد .

تو که به برند اهمیت میدهی و خرید کالای ایرانی را بی کلاسی میدانی ، یعنی راضی شده ای به اینکه یک کارخانه دیگر بخوابد ، یعنی بیکاری بیشتر شود ، یعنی ازدواج کم تر شود ، یعنی جرم و اعتیاد بیشتر  شود ، حتی یعنی جمعیت کم تر بشود ، یعنی امنیت ملی ضعیف تر بشود ، یعنی به هزار اتفاق مستقیم و غیرمستقیم دیگر راضی شده ای که دود همه اش دیر یا زود به چشم خودت میرود .


اینکه خودمان را از گند دیگران دور نگه داریم ، تضمین کننده ی این نیست که گند همانجا میماند و میخشکد ، بلکه این فساد گسترده تر میشود و بالاخره روزی همین مایی که فکر میکردیم دامنمان از همه ی این قضایا پاک است را هم میگیرد .

بی تفاوتی نسبت به بدبختی دیگران، خوشبختی خودمان را هم تهدید میکند . ما در کنار هم خوشبختیم .

سرنوشت دیگران برای ما مهم است ، چون همه با هم در یک کشتی هستیم .

انفاق از آن رو ده برابر به تو بر می گردد که باعث گردش سرمایه در جامعه میشود و خودکفایی قشر ضعیف را سبب میشود و به جای یک گدا یک خانواده ای که دستش به دهنش میرسد به وجود می آید که میتواند محصولات تو را اینبار با دسترنج خودش بخرد و تو ده برابر سود ببری . از نفع اخروی اش هم که بگذریم .


فکر میکنم اگر می خواهیم دنیای خوبی هم داشته باشیم ، باید دینمدار زندگی کنیم .

کسانی که فکر میکنند با کنار گذاشتن دین زندگی دنیایی لذتبخش تری دارند ، فقط نوک دماغشان را دیده اند و در واقع از دنیا هم طرفی نمی بندند .

و البته کسانی که دین را اشتباهی فهمیده اند هم که بدتر ، خسر الدنیا و الاخره .

هزار و یک دلیل هم برایش وجود دارد .


خدا آخر و عاقبت همه مان را ختم به خیر کند .


۰۴ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۲۴ ۰ نظر

304. لإلک لَیلی و دَمعاتی

 
مشخصا بعضی دغدغه های 5 سال پیشم امروز خنده دار به نظر میرسد
ایضا بعضی دغدغه هایی که این روزها خیلی جدی گرفته ام شاید به چنین سرنوشتی دچار شوند .
 
مشخصا حسرت چیزهای زیادی از پنج سال پیش دارم
ایضا روزی میرسد که حسرت بعضی از این روزها را هم خواهم خورد
 
ولی چاره ای نیست ، نه میتوانم همین حالا به چیزهایی که شدیدا جدی به نظر میرسند بخندم 
نه میتوانم تضمین بدهم که حسرت نخواهم خورد
 
تنها میتوانم قول بدهم که سعی میکنم سعی کنم ...
 
 
بعد از تقسیم شدن ، ما را فرستادند بندر ،  پس از ماجراهایی جاگیر شدیم ( یعنی به زور جا شدیم و هنوز جا یه جا میشویم ) ولی بعد از اینکه فضا دستمان آمد، از تفریحات سالم ماه گذشته ی ما  گشت شبانه و بعضا نیمه شبانه زدن در خیابان های بندر و پیدا کردن سوراخ سمبه های شهر بود.
تجربه کردن  .... تخمه های داغ و تازه ... ساحل ... فلافل!
و اینکه بعد از کلی اصرار و خواهش من ، بالاخره دوستان راضی شدند و یک رستوران لبنانی اصل در بندر پیدا کردیم . بعد از دیدن فهرست غذاها شروع کردیم از هر کدام یکی سفارش دادیم تا ببینیم اصلا چی هستن  ؟
شاورما - فطایر - پیتزا بعلبکی - تبوله و ... 
بعد از آن پای ثابت تفریحاتمان یکیش خوردن غذای لبنانی شده ...
شب های دوست داشتنی ...
 
 
 
 
 
 
 
۰۳ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۴۷ ۰ نظر

303. سوال اول

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۲۴

302. می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

                                                              دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت ...

 

 

۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۳۹ ۰ نظر

301. گزارش یک عمر + قول و قرار

اگر هر دهه عمرم را به دو دولت پنج ساله تقسیم کنم الان در آستانه ی شروع به کار دولت ششم هستم ...

 از چهار دولت اول خودم راضی هستم در چهار دولت اول حتی فراتر از انتظار کار کرده ام و نتیجه گرفتم.

میماند دولت پنجم - که میشود همان دولتِ قبلِ معروفی که همیشه تقصیرها گردنش می افتد ، به هر حال همیشه باید دولت قبلی وجود داشته باشد تا دلیل همه ی ناکامی های یک ملت در گذشته و آینده شود - دست بر قضا همین دولت در یک پیچ تاریخی قرار داشت . کنکور ودانشگاه هر دو در همین دولت شروع شد و به پایان رسید ، دولتی که میراثش برای دولت جدید چیزی جز بدهکاری و از دست دادن فرصت ها نبوده . و البته میراث گرانقدری به نام تجربه هم بر جا گذاشته .

دولت قبل با اینکه میتوانست در این دوره ی پنج ساله تکلیف باقی عمر را تا حد زیادی روشن کند ، با شعار و عوام فریبی منافع ملی را بر باد داد .


من کنکور را از دست دادم

من دوران دانشگاه را از دست دادم 

با امام زمانم زندگی نکردم، جایش در زندگی ام خالی نبود ...

و صدها حسرت و افسوس دیگر!

آیا موفقیتی هم داشته ام ؟

موفیقت ؟

مممم؟

موفقیت داشتم؟

باید به ذهنم فشار بیارم ...

موفقیت ؟

نه! 

اسم آن ها را که موفقیت نمی شود گذاشت ! موفقیت باید درست و حسابی باشد ...

به خودم نمره بدهم ؟

از بیست به خودم = نیم می دهم . 

خواستم صفر بدهم !

حالا دولت قبلی ها می خواهند بگویند دارم سیاه نمایی میکنم ،

 نه آقا جان ! سیاه نمایی کجا بود ؟ کشور را بر باد داده اید رفته ... 

حالا با این همه ویرانی چه بکنیم ؟ فکر کنم باید یک دولت کامل فقط مشغول آواربرداری باشیم ...




آنچه گذشت :

این تصویر کلی زندگی من بود که  مهر 91 در سر داشتم ... نوعی هدفگذاری بلند مدت برای سال های پیش رو بود . بلانسبت برای خودش سند ِ چشم اندازی بود ... حالا اما وقت حسابرسی شده .




ارتباط با خدا ؟   دارای نوسان  در مجموع به شدت ناراضی ام :(



آمادگی جسمانی ؟ 50- 50 ،ناراضی ِ متمایل به راضی !!  به بعضی قول و قرارهایم حسابی پایبند بودم .



علوم پزشکی ؟ افتضــــــاح !!    فقط مشغول حواشی بودم ، درس یادم رفته بود .



ریاضیات ؟ - صفـرِ کلوین -      در حد دوست داشتن باقی ماند .



زبان خارجه ؟ 50-50 ، انگلیسی خوب ولی باید خیلی خیلی بهتر میشد . عربی هم که جا ماند .



مطالعات عمومی ؟ تاسف بار!!!   

به شدت پراکنده و بی برنامه ... البته مشکل این بود که در آن سال سیر اندیشه ی منظمی در ذهن نداشتم که طبق آن پیش بروم تا همین اواخر . اما چیزی از شدت تاسفم کم نمی شود !


هنر + رسانه ؟ تلاش های ناکام! 

بیشتر از اینکه خودم را مقصر بدانم ، شرایط را عامل اصلی میدانم . در این مورد تبرئه میشوم و به بی گناهی خود اقرار میکنم . گرچه باید بیشتر تلاش میکردم.


تبلیغ ؟ آزمون و خطا !  

ترکیبی از اثرگذاری و جدل بی نتیجه . و عقایدی که بعضی شان را خودم رها کردم ، و عقایدی که خودم پذیرفتم .




 

ادامه مطلب...
۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۷ ۰ نظر