إِنِّـی ذَاهِــــبٌ إِلَـــىٰ رَبِّـی سَـیَـهْـدِیـنِ ...

260. همیشه اپوزیسیون ها


یک عده ای هستند کلا اهل فرار رو به جلو هستند . حرفم جناحی نیست . اما انصافا و وجدانا ببینید دولت سه سال که از عمرش گذشته هنوز که هنوزه میگه "این رسمش نیست" ! 

ینی هر بار که سخنرانی های آقای روحانی رو گوش میکنم احساس میکنم شاید جلیلی رای آورده یا قالیباف که اینها هنوز در حال انتقاد از وضع موجود و نماد مخالفت با وضع موجودند !

خب برادر من سه سال از دولت گذشت ، هزار و صد روز گذشت ، همچنان سوال میپرسی ؟ همچنان نقد میکنی ؟

مسئول یعنی چی ؟

مسئول بر وزن مفعول یعنی کسی که مورد سئوال واقع میشود و باید در مقام پاسخگویی برآید نه اینکه خودش از عالم و آدم طلبکار باشد !


خب دولت که سه ساله دستتونه ، مجلس هم که تمام سی نفر ( دَرهم و خوب و بد قاطی تماما رفتید تو )، تو این مدت هر شیرین کاری هم خواستید انجام دادید ؛ هر خط قرمزی هم که بود جابجا کردید ! هر اتفاقی هم برامون تو دنیا افتاد از توهین و تحقیر و کشتار و ... هیچی نگفتید ، نذاشتید جیک کسی هم در بیاد !

خب بذارید لااقل این سالِ آخری یکی دیگه ژست اپوزیسیون بگیره و نماد مخالفت با وضع موجود باشه !

شما چه پشت فرمون باشید  چه صندلی عقب در هر دو صورت مخالف این وضع رانندگی هستید ؟ تکلیفتون با خودتون مشخصه ؟



+ کسانی که یک زمانی میگفتند دانستن حق مردم است . ظاهرا در مساله ی فیش های حقوقی با آن کارمندانی که با انتشار اولین فیش حقوقی این بی عدالتی واضح را رو کردند ، برخورد کرده اند.

آدم به نسبیت گرایی میرسد هم برسد ولی نه تا این حد که حرف خودش هم قبول نداشته باشد !!!





+


آقای صادق زیباکلام ( اسطوره ی اصلاحاتی های جنبش دانشجویی ) متن برجام را نخوانده ،

آمده در مورد تاثیر برجام  مناظره کرده با یاسر جبرائیلی !

خلق را تقلیدشان بر باد داد ؟ 

عقلانیت ؟

تحجر و تعصب ؟




۲۳ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۴ ۰ نظر

259. افراط در اعتدال یا خیلی معتدل ها


یکی از فروع اصلی و اساسی شریعت آسمانی اسلام تولی و تبری است . دوست داشتن هرچه خدا را دوست دارد و خدا آن را دوست دارد و بد آمدن و دشمنی با هر چه که با حق دشمنی و کینه دارد یا خدا از آن خوشش نمی آید .

همین ابتدای کار هم اجازه بدهید حساب کسانی که مستضعف فکری اند یا حقیقت به آن ها به درستی عرضه نشده است را جدا کنم که امر اسلام و مشی رسول الله در برخورد با اینها دلسوزی و هدایت است . 


یک زمانی موضوعی داشتیم به نام روشنفکری دینی ، خب اینها یک نگاه جدید به حقیقت اسلام و مسائل داشتند و پیوند بین طبقه ی روشنفکر بودند با عالمان دین ینی چیزی مابین روشنفکر و مذهبی !

پدید آمدن این طبقه قابل فهم ، و درک و پذیرشش برایم آسان است .


اما پیدا شدن سر و کله ی یک دسته ی شترگاوپلنگ در جامعه ی امروزی برایم عجیب است . اینها مخلوطی هستند از افکار مذهبی ، روش های غربی ، معتقد به نوعی تساهل و تسامح ، گاها حتی به نسبیت رسیده اند و با این وجود همچنان مذهبی هستند ، خط قرمزها تقریبا برایشان صورتی رنگ و شاید از آن هم کمرنگ تر است و قص علی هذا

این جماعت که هنوز نامی برای آنها انتخاب نکرده ام ؛ چون هنوز که هنوز است درکشان نکرده ام ، حزب اللهی های معتدل ، شترگاوپلنگ ها ، یا هر چه که هستند،

قطعا هر چه باشند روشنفکر حزب اللهی نیستند چون آنقدر ها عمق ندارند ... و گذاشتن اسم روشنفکر جفا به این کلمه است . حزب اللهی هم که جای خود دارد ...


عادی شدن رابطه ی دختر و پسر ( یا به تعبیر یکی از دوستان، دوست دختر چادری داشتن ) تابلوترین مشخصه ی این جماعت هم نباشد لااقل اولین چیزی است که به ذهنِ منِ متحجر میرسد . می خواهید بگویید خشک مغز هستم کاری ندارم ولی تا آن جا که من میدانم و اسلام و تاریخ صدر اسلام و سیره ی معصومینی وجود دارد اگر امیرالمومنین علی علیه السلام را به عنوان امام این مکتب فکری قبول داریم از سلام کردن به زنان جوان ترس داشت ! 

حالا ما دستمان را بالا گرفته ایم که لااقل شما از بگو بخند با دختران جوان بترسید .

یک وضعیتی شده ها !

این که اسلام چرا انقد به حد و مرزها در این رابطه خیلی حساس است یا لااقل ما مدعیان مسلمانی حساسیم هم خودش دلایل خودش را دارد که لزوما جنسی هم نیست و قطعا ملاحظه ی خود فرد در آن شده است بگذریم که حدیث مفصلی است.

اما این پدیده را از هر طرف نگاه میکنم به حزب اللهی بودن نمی خورد .

طرف مقابلش هم که اسمشان را میگذارم چادری های خوشتیپ قطعا زیاد به پستتان خورده اند . یعنی صرف چادر و مقنعه های رنگوارنگ و مدل های بستن گوناگونش را گاها به منظور زیباتر شدن با خودشان یدک میکشند و معتقد به نوعی فشن اسلامی هستند . این بزرگواران هم در حرکتی التقاطی ( !!! ) عکس های با حجاب ( !!! ) خود را در معرض دید عموم ( اینستاگرام ) میگذارند و از عشقشان به حجاب فاطمی سخن می گویند .

اینها لابد معنی لغوی کلمه ی حجاب را هم نخوانده اند چه برسد به معنای فلسفی اش ...


حالا تا به ما برچسب اینکه خودت مشکل داری چرا به بقیه گیر میدهی و بقیه چشمشان پاک است و خودت رو برو اصلاح کن بهمان نخورده از این بحث بیرون بیایم .

اما در سایر مسائل هم همین شکلی اند . یعنی همین شکلی شده ایم ( به خودم هم می گویم )

یعنی با هر تفکری کنار می آییم ، البته کنار آمدن از نوع منفی اش . راستش در برخورد از نوع اسلامی اش اگر با کسی معاشرت داریم باید او را بارور کنیم ، حرکت بدهیم و چیزی به او اضافه کنیم یا چیزی به ما اضافه کند و اگر غیر از اینست برایش اتمام حجتی باشد ، اما برخورد های ما بیشتر جنبه ی موسی به دین خود ، عیسی به دین خود گرفته است . تا جایی که صمیمی ترین دوستش می شود رفیق بی خدایش ! حالا هم که یک موج جدید بی دینی آمده خدا را شکر و هر چی مسلمان شناسنامه ای نیم بند بوده کنده برده ، یا اینکه طرف علنا مشروب خواری میکند و به او لبخند میزنیم . که چی ؟ که مثلا تو چهره ی رحمانی اسلام هستی ؟ 


معاشرت ما رنگ و بوی لیبرال مسلک دارد . پیش چشممان حدود اسلام را زیر پا میگذارند و ما با همان چهره ی رحمانی خودمان لبخند می زنیم . حتی متلک هم نمی اندازیم ... تایید میکنیم با لبخند بی معنی مان !


وقتی هم که میخواهیم خودمان کار اسلامی کنیم ، عبادت مان را انجام بدهیم ، شعائر الهی را تعظیم کنیم خجالت میکشیم . نوبت به خودمان و اعمال اسلامی که میرسد رنگ عوض میکنیم . دست و دلمان میلرزد ! در صورتی که این قضیه ظاهرا باید بر عکس میبود یعنی آنها باید میشدند الگوی تساهل و تسامح و تحمل مخالف و آزادی عقیده ولی کار دنیا به کجا رسیده که وقتی کسی بخواهد عبادتش را بکند متلک می شنود و نیش و کنایه میخورد ( گویی که حدود شرعیِ دینِ بی دینان را زیر پا گذاشته ایم ) اما آنها به امر به منکر و نهی از معروفشان از ما پایبندتر هستند ...

آنها برای حدود فکری خود حساس تر از ما هستند و خط قرمزهایشان برایشان مهم تر است ! چه دوران عجیبی شده است ...

مثال فراوان است اما حال نوشتن ندارم.

در روش زندگی که دیگر حرفش را نزنید تا ساعت دو و سه شب بیداریم  ، در بهترین حالتش داریم توی کانال های مذهبی و انقلابی چرخ میزنیم یا اینکه توی صفحات خودمان اسلام عزیز را نشر میدهیم .

سن ازدواج ؟ عار نبودن کار ؟ احسان به والدین ؟ صله ی رحم ؟ قرآن ؟ حساسیت نسبت به مسائل اجتماعی ؟ حساسیت نسبت به فقرا و مستضعفین دور و بر خودمان ؟( روی دور و برش تاکید کردم که بعضی به هوای آن یک روز جمعه ی قدسی که رفته اند پرونده اش را نبسته باشند ) ! اهمیت به عادات غذایی و بهداشت فردی و حفظ سلامت این امانت الهی یعنی تن سالم ؟ توسل و ارتباط معنوی با اهل بیت ؟ دعای ندبه؟؟؟ تعقیبات نماز ؟


ولش کن کارهای مهم انقلاب روی زمین مانده ... این مثال ها مال حزب اللهی های دهه ی شصت بود ! این روزها جنگ نرم است و ما هم که افسران جوان این جبهه ایم ...


خواستم توصیه کنم خودم را و خودم را و خودم را و شما را به تقوای الهی و ترس از افراط در اعتدال و خیلی معتدل شدن !




۲۳ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۰۸ ۰ نظر

258. دار الغرور!


حال ندارم مطلب بلند بنویسم ؛ امّا یه سوال بدجور ذهنم رو درگیر کرده :

اینکه چطور میشه بعضی فقط برای رو کم کنی و اینکه در مقابل جناح رقیب کم نیارن حاضرن همه ی منافع ملی رو زیر پا بذارن ، واقعیت ها رو یا نبینن یا با این توجیه که قبل از ما از اینم بدتر بود ، بخوان وضع موجود رو ماسمالی کنن . اینکه به جای مبارزه با فساد، "نماد فساد" بشه ذخیره ی نظام و امانتدار انقلاب! اینکه وقتی براشون ثابت شده که این راهی که رفتن بیراهه ست به جای برگشتن ، سرعت حرکت رو بیشتر میکنن و تصمیم میگیرن دیوونه وار تر از قبل رانندگی کنن و هزار و یک چرای بی جواب دیگه ...

خریدن آتش جهنم به چه قیمتی ؟ چرا بعضی به جای اصلاح اشتباه ، سعی میکنن با یه اشتباه بدتر وضع خودشون رو خراب تر کنن ؟

پناه میبرم به خدا از دور شدن از حق و غرور و عناد !


۱۷ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۱۱ ۰ نظر

257. با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ولی ...


 میتونی تصور کنی 

انجام ندادن آسونترین کاری که میتونی انجام بدی .

دست کشیدن از چیزی که همه ی عمر منتظرش بودی .

و سکوت کردن!

چه به روز یک آدمی مثل من می آورد ...؟!

    کاش میدونستی!

کاش میتونستم !








مــن کــه در تنـــگ بـرای تــو تـمـاشــادارم

بـا چـه رویـی بنـویـسـم غـم دریا دارم؟

دل پر از شوق رهایی سـت ،ولی ممکن نیست

بــه زبـان اورم ان را کـــه تــمــنـا دارم

چــیسـتم؟! خـاطــره زخـــم فرامــوش شده

لـب اگـر بــاز کـنم بـا تــو ســخن هـا دارم

با دلت حســـرت هم صحبتی ام هست ولی

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی ...





+

تیتراژ ابتدایی سریال مادرانه رو یک میلیون بار هم بشنوم خسته نمیشم ...


۰۹ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۸ ۰ نظر

256. زامبی های آینده


این تیراندازی هایی که هر از چند گاهی تو اروپا و آمریکا انجام میشه و آخر سر هم طرف خودشو میکشه رو پیگیری میکنین؟

برام هیچوقت قابل درک نیست که سیاست های فرهنگی یک کشور به سمتی بره که مردم از دین اصیل فاصله بگیرند.

غرب بخاطر نداشتن یک ایدئولوژی مستحکم ، که انگیزه ، جهت و هدف زندگی را نشان بدهد ، افراد را از درون تهی و پوک بار می آورد که تا سرشان به آخور لذت های جنسی و هیجانی گرم است ( که ما به آن غفلت می گوییم ) حواسشان نیست که چه زندگی بی معنی و پوچی دارند ؛ اما یک اتفاق تلخ یا یک مدت تنهایی میتواند حسابی حالشان را بگیرد . بعد هم طبق جواب هایی که مثل رگبار به خورد آنان داده شده به جهانی بی هدف ، بی معنا و پوچ می رسند . و تصمیم می گیرد تفنگ را بردارد و به مدرسه ی سابق یا کلاب همجنس بازی اش برود و خودش و دیگران را از این پوچی خلاص کند ! آخر سر هم به خودش شلیک میکند و تمام!


جهت دهی فرهنگی کشورهای غربی مثل کسی است که سعی در بریدن شاخه ی زیر پای خودش دارد .

به قول یکی از دوستان مگه جمهوری اسلامی چی گفته که انقد شما باهاش لج کردین ؟ مگه غیر از اینه که میگه شراب نخور و عقل خودتو از کار ننداز ، به پدر و مادرت احترام بذار ، تو روابط خانوادگی وفا و حیا داشته باش و ...

مگه بده جامعه ی این شکلی داشته باشیم ؟

وقت پیری اون بچه های روشنفکر بیشتر پدر و مادرشون رو رها میکنن و میرن یا بچه های مذهبی ؟ و هزار و یک مثال دیگه ...

پس چه اصراریه که این همه خیر و خوبی رو روها کنیم و بچسبیم به اداهای روشنفکرانه که ته تهش چیزی جز تنهایی و پوچی نیست ؟


به نظرم غرب با همین دست فرمون که پیش میره خودش از درون میپاشه و مثل یک جسم موریانه خورده است که فقط با دوپینگ و ظاهر سازی تونسته خودش رو سرپا نگه داره !

این تخریب باورهای دینی حتی به ضرر خود لابی ها و کله گنده های غربی که از این نوع نگاه حمایت میکنند هم تمام میشود .

 زامبی های آینده نه از میان مسلمانان و مومنان که از میان غرب بی معنا و پوچ سر بر می آورند و به صغیر و کبیر و خودشان هم رحم نمیکنند .


+ این طوفان به سمت ما هم وزیدن گرفته ! ریشه خودکشی و دیگرکشی را باید در نگاه آدم ها به زندگی پیدا کرد .

خوشبختانه ما بیدی نیستیم که به این بادها بلرزیم ؛ چون اگر کسی واقعا به دنبال پیدا کردن حقیقت باشد ، اسلام از صفر تا صد را به اون نشان میدهد اما باز هم کسانی هستند که به خیال اینکه همه ی اسلام همان است که از آخوند سر کوچه دیده اند یا شبکه ی من و تو برایشان تصویر کرده است ، اصلا برای پرسیدن سوالشان به سمت اسلام نمی روند . ما ریشه دار تر از آنیم که این طوفان برایمان مساله ساز باشد اما بی توجهی به این موج که بواسطه ی شبکه های اجتماعی تکثیر و تشدید میشود میتواند این میراث عمیق عقلی فلسفی را مثل قرآن بالای طاقچه کند و هزارها جوان پر انرژی از دست بروند . 



+ خوشبخت تر از کسی که به خدا پیوند خورده کیست ؟



۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۰۶ ۰ نظر

255. اعترافات


دوستی دارم که این روزها به واسطه ی رشته اش که علوم آزمایشگاهی است به جای سربازی در یکی از مراکز بهداشتی استان مشغول خدمت است . البته درآمدی هم برایش مقرر شده است . می گفت : مسئول بخش وقتی میخواست ساعت اضافه کاری اش را رد کند خود این دوست ما خیلی می خواست به خودش احترام بگذارد انتظار داشته حداکثر 20 ساعت اضافه کاری رد کند ! اما مسئول بخشِ خیلی لارجی داشته اند و 80 ساعت اضافه کاری برایش رد کرده است . این در حالیست که از ساعت 8 تا 10 صبح هم چون کار خاصی نیست مشغول دانلود از اینترنت مرکز میشوند و پشه می پرانند !!

زمانی هم که در دوران دانشجویی گاهی با سازمان هلال احمر همکاری میکردم ؛ میدیدم که چطور به خاطر حضور در یک مانور سه ساعته ، سه روز ماموریت رد میکنند یا به خاطر حضور در نماز جمعه در هفته ی مدیریت بحران یک ماموریت عملیاتی رد می شود .


وقتی هم که در سفرهای انجمن اسلامی ؛ بودجه ای در اختیار خودم و سایر دوستان قرار داده میشد ؛ ماجراهای خودش را داشت .

راستش را بخواهید بنده هم در حد و اندازه های خودم یک مفسد اقتصادی هستم .

من هم فیش حقوقی نجومی داشته ام ؛ آنجا که بیش از ساعت کاری ام حقوق گرفته ام .

من از رانت بیت المال برای خودم استفاده کرده ام ؛ آنجا که برای سفرهای انجمن و ... میشد هر کس دیگری را به هر سختی هم که شده پیدا کرد و فرستاد اما با هزار توجیه و اکراه ظاهری، آخر سر خودم سفر کرده ام یا از دوستان نزدیک کسی را فرستاده ام.

من هم یک مدیریت اشرافی داشته ام ؛ آنجا که برای دیدار دوساعته با رهبری از دانشگاه پول گرفته ام و خودم یا کس دیگری را فقط برای اینکه آخر حسینیه ی امام خمینی برای دو ساعت بنشینیم ، عازم سفری دو روزه کرده ام! که میشد انجام نشود و این پول در جای لازم تری مصرف شود . این یعنی برای یک سخنرانی دو ساعته که میشد از تلویزیون هم دید و شنید ؛ چهارصد هزار توامن پول بیت المال و دو روز وقت صرف شده .


من هم عدم کفایت سیاسی فرهنگی داشته ام ؛ وقتی که میشد در یک سال 10 برنامه ی با کیفیت فرهنگی سیاسی داشت و فضای دانشگاه را عوض کرد ؛ اما فقط دو سه تا برنامه که فقط میشد گزارش کار پر کرد ، انجام داده ام .


فیش های حقوقی به 950 مدیر دولت ختم نمی شود . همه ی ما تبدیل شده ایم به مدیران اشرافی که کم کار میکنیم و زیاد می خواهیم . این به یک باور عمومی و در بهترین حالت به یک حالت ناخودآگاه تبدیل شده که از این خرس بیت المال یک مو کندن هم غنیمت است ! به خاطر همین آنجایی که برایمان ساعت کار اضافه رد میشود به جای اینکه اوقاتمان تلخ شود و به این بی عدالتی و دست اندازی به بیت المال اعتراض کنیم ، لبخند ملایمی می زنیم و توی دلمان برای این یکبار استثنا قائل می شویم ؛ فکر میکنیم فردا روزی اگر به جای 100 هزار تومان بودجه 100 میلیارد بودجه در اختیارمان قرار دادند بهتر از این روزها عمل میکنیم ...

اما کسی که در مقابل 100 هزار تومان نمی تواند مقاومت کند ؛ چگونه میتواند در مقابل پول های به مراتب بیشتر، مقاومت کند؟؟!







* نامه ی شهید مهمانچی به کارگزینی برای کسر از حقوق ناچیزش ؛ به منظور صرفه جویی در بیت المال!

۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۶ ۰ نظر

254. دوست داشتم حکیم بودم !


یکی از فانتزی هام اینه که  تو زمانه ی ابوعلی سینا و ... زندگی میکردم ؛ 

اونوقتا  یکی که حکیم میشد ؛ از هر چیزی سر در میاورد ! البته شاید من برده میشدم و میفروختنم :)

یه کم غیرمنطقی به نظر میاد اما هیچ خوشم نمیاد برم پزشکی عمومی بخونم ، بعد  چند سال دیگه بخونم برم تخصص چشم ، بعد ریز تر بشم برم فوق تخصص قرنیه  ؛ کل عمرم رو بذارم که بشم بزرگترین متخصص قرنیه ی جهان ! 

انقدر دقیق بودن و محدود شدن با اینکه کمک بزرگی به جامعه ی بشری میکنه و پول خوبی هم داره

 امّا از مسائل کلّی بیشتر خوشم میاد ! 




+ راه حل :

 کسی که علوم انسانی میخونه ، نمیتونه از پزشکی سر در بیاره .

امـا کسی که علوم پزشکی خونده میتونه از علوم انسانی سر دربیاره ؛ البته اگه بخواد ! شاید متخصص نشه ، ولی کارش راه میفته !



+ یکی از آرزوهای دیگه م هم این بود که بتونم مهندسی بخونم ؛ اونم از نوع فیزیک و مکانیک که بتونم موشک بسازم ! برام جذابه.


شخصیت های چند بعدی همیشه برام قابل احترام بودن ؛ اینکه حکمای قدیم هم فیلسوف و عالم دینی بوده اند ، هم ریاضیدان و منجم و هم ادیب و شاعر و در کنار همه ی این ها به طبابت هم می پرداخته اند خیلی شگفت آوره! این یعنی یکی هم مهندس باشه ، هم فیلسوف هم شاعر ، هم پزشک و ... 

اون هم نه در حدی که از هر کدوم فقط کمی سر در بیارن ! بلکه در هر کدوم از این رشته ها سرآمد زمان خودشون و حتی تا قرن های بعد و در بعضی مسائل تا الان رودست ندارن!!


به فارابی، ابوریحان ، خیام ، ابوعلی سینا و ... نگاه کنید !


۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۱۱ ۰ نظر

253. من اشتباه میکنم!


بین طلوع و غروب ، غروب رو انتخاب میکنم

و بین زمستون و تابستون ؛ قطعا زمستون !

این ینی اینکه به همون اندازه که غروبای زمستون رو دوست دارم از ساعت 9 صبح تابستون متنفرم!




ترانه ی زیبای احسان علیخانی که مهدی یراحی خوند ؛ 

روزهای سرد زمستون توی خوابگاه کنار بهترین دوستام ، چه دلنشین بود! 




از تو عبور میکنم

فقط نگاه میکنی

من اشتباه میکنم

تو هم گنـــاه میکنی ...


                                                      




۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۷:۵۶ ۰ نظر

252. کشورداری


اگر دست من بود ؛ دانشگاه آزاد را تعطیل میکردم . ( در کنارش پیام نور و علمی کاربردی و بقیه مراکز فروش مدرک )

                        مدارس دولتی را به بهترین  مدارس شهر تبدیل میکردم که بچه های باهوش فارغ از وضعیت مالیشان بتوانند آنجا مشغول تحصیل شوند.


در مورد رشته ها حداکثر 20 درصد بیشتر از نیاز بازار کار دانشجو میگرفتم.


بقیه ی کسانی که در دانشگاه قبول نمی شدند می توانستند بروند آموزشکده های فنی حرفه ای و برای خودشان مهارتی یاد بگیرند و گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند بروند دنبال کار آزاد ، کشاورزی و ...



طرح شبنم یا بارکد یا طرح فراگیر دیگری برای شناسایی کالاهای قاچاق و غیر قاچاق راه می انداختم و هر جنسی جز این را از بازار جمع میکردم .

با متخلفین برخورد سنگین میکردم . جوری که اگر یکبار تخلف کرد دیگر نتواند به زندگی معمولی هم برگردد چه برسد به دوران خوش بخور بخور !



تمام واسطه های بی مورد و دلال های نابجا را از نان خوردن می انداختم و با راه انداختن مراکز تعاونی و عرضه مستقیم یا حتی خرید دولتی، کنترل بازار را از دست واسطه ها خارج میکردم تا همه سود کنند هم کشاورز و تولید کننده و هم مردم. چون با اینکار هم تولید کننده جنسش را به قیمت بالاتری میفروخت هم مردم به قیمت پایین تری میخریدند ؛ در واقع سودی که به جیب دلال ها میرود بین تولید کننده و مصرف کننده تقسیم میشد .


+ یه سازمان بازرسی شیک و کارکشته هم زیر نظر مستقیم خودم میساختم و بیشتر از هر جای دیگه بهش بودجه و بها میدادم ؛ تا جایی که مو رو از ماست بیرون بکشن .  ( شاید اسمش رو موازی کاری بذارید ولی مجبورم ! بقیه کار خودشونو درست انجام نمیدن )



اینا یه قسمت از برنامه هام بودن ؛ ان شاء الله وزرای کابینه و سایر برنامه ها را در مناظره های انتخاباتی ام پیگیری کنید :)



+ قبول دارم در عمل سخته ! اما اونقدرا هم سخت نیست .


+ درسته که خارج از گود نشستم اما من بودم بهتر از اینا دولت رو اداره میکردم ... :)



+ چند وقت پیش آقای قرائتی صحبتی کرده بود و گفته بود ما تو این کشور مشکل کار نداریم ؛ مشکل جیگر داریم! جیگر!!!


راست گفته بود :)






۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۷:۴۲ ۰ نظر

251. تلاقی راه ها!


اگر کنکور را یک پیچ تاریخی در نظر بگیریم ، برای خیلی ها یکی دو سال بعد از فارغ التحصیلی، حکم دوربرگردان تاریخی را دارد !

کسی که بخواهد از این دوربرگردان استفاده کند و برخلاف همقطارانش باز برگردد سر همان دوراهی که پیچ را اشتباهی پیچیده بود ، باید دوباره کیلومترها راه برود تا برسد به نقظه ی اول و یک بار دیگر آن پیچ را امتحان کند ! برای خیلی ها جواب میدهد و خیلی ها هم چیزی از دست نمیدهند . به امتحان دوباره اش می ارزد !


دوستی دارم که از همان سال کنکور عاشق یک نفر شد، به آب و آتش زد تا به او برسد اما نشد ، خیلی ناراحت بود ، برگشتم بهش گفتم از کجا معلوم خدا اتفاق بهتری برایت کنار نگذاشته باشد !

یکی دو سال بعد کس دیگری دلش را برد ، که به قول شادمهر: " از اولین خنده ش...  فهمیده بودم زود ، عشقای قبل از اون ... سوء تفاهم بود! "

هم خدا را شکر میکرد که مسیر جوری رقم خورده که به قبلی نرسیده و هم به این خاطر که این یکی سر راهش قرار گرفته اما این یکی هم به دلایلی نشد ، اینبار قوی تر از دفعه ی قبل به او اطمینان دادم که منتظر اتفاقات بهتری باش! چون تو هر کاری از دستت بر میومده انجام دادی ، پس خود خدا برنامه ی دیگه ای داره و باید منتظر بمونی ببینی چه آشی برات پخته ...


سال پشت کنکور ترانه ی زیبای فرانک سیناترا را برایش فرستادم : 


? who knows where the roads will lead us  

جواب داد :

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد!

? who knows where we lead the roads



گذشت ... فکر کنم یک بار دیگر هم عاشق شد و نشد اما این بارِ آخر دیگر به هدف زد!!!  آنهم کسی از 700 کیلومتر آنظرف تر ! 

به راستی چه کسی فکر میکرد که این همه اتفاقِ نزدیک، یکی هم نیفتد و آنوقت کیلومتر ها آنطرف تر اتفاقی منتظر افتادن باشد . فقط باید منتظر ماند تا راه ها با هم تلاقی کند !



چند روز پیش دیدمش ؛ خوشحال از اتفاقاتِ افتاده که مثل یک دومینو دست به دست هم داده بودند تا او به بهترین چیزی که فکر میکرد برسد . 

برگشت کفت : ما نمیدونیم چه اتفاقانی قراره بیفته ؛ اما اینکه خیلی از کارها نمیشه رو باید به فال نیک گرفت شاید بهترش در انتظار ما باشد !


گفتم : این فرضیه زمانی درست از آب در میاد که ما طبق دستورالعمل پیش رفته باشیم . درسته که تو امروز به اتفاقی رسیده ای که فکر میکنی بهترین اتفاق ممکن بوده است اما تو زمانی میتوانی مطمئن باشی که این بهترین اتفاق بوده که تو هم بهترین عملکرد خودت را به نمایش گذاشته باشی ! شاید خدا برای تو اتفاقی با نمره ی صد کنار گذاشته باشد ، اما گاهی به خاطر پیچ هایی که دانسته اشتباه میرویم این نمره ی 100 عوض میشود و به جایش یک نمره ی 60 هم که گیرمان بیاید فکر میکنیم این آخرش بوده و بهتر از این نمیتوانسته باشد .

البته این قضیه ربطی هم به خوب یا بد بودن آن اتفاقات ندارد ؛ چه بسا طبق دستورالعمل پیش برویم اما اتفاق خیلی بدی در مسیر مان قرار بگیرد ؛ این اتفاق هرچقدر هم بد به نظر برسد در واقع برای رشد و حرکت ما لازم بوده و در درازمدت بابت اتفاق افتادنش خدا را شاکر خواهیم بود ؛ آدم زمانی میتواند مطمئن باشد که همه چیز دارد طبق برنامه پیش میرود که خودش هم طبق برنامه حرکت کند . انتخاب کند و منتظر بماند ...


این فراز از دعای کمیل را خیلی دوست دارم که امیرالمومنین گناهان را دسته بندی و درجه بندی میکند:

اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم ... اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل النقم ... اللهم اغفرلی الذنوب التی تغیر النعم و ...

اولین مرحله از گناه باعث میشود که پرده ی عصمت انسان دریده شود و انسانی که به طور بالقوه معصوم بود با اولین انتخاب اشتباهی که انجام میدهد این شیشه را میشکند و از مرتبه ی عصمت ، خودش با دست خودش خارج میشود .

در مرحله ی بعد گناهانی است که نقمت ها را بر انسان نازل میکند . ( نقمت به عذابی گفته میشود که با ناخرسندی عذاب کننده همراه باشد ) در این مرحله با این که خدا بنده اش را شدیدا دوست دارد و دلش نمی خواهد به او آزار و آسیبی برسد ولی چاره ای جز این ندارد و با کراهت و ناراحتی تمام پروردگار، این اتفاق برای بنده ی او که به همان مسیر کجش ادامه داده می افتد .) 

در مرحله ی بعدی اگر این فرد همچنان بخواهد با همین دست فرمان پیش برود و از خدا دور شود ، نعمت ها تغییر میکنند ( مثلا اگر قرار بوده از مسیر شماره ی هفده برود و به فلان اتفاق و پاداش برسد ، مسیر عوض میشود و آنجا اتفاقات دیگری می افتد و این ماجرا ادامه دارد ...


این روزها هی با خودم فکر میکنم ؛ چقَدَر اتفاق خوب که یا عوض شده یا به طور کلی از آن ها برای همیشه محروم شده ام میتواند وجود داشته باشد  ...



+

? who knows where the roads will lead us 


 !Only a fool would say


 But if you let me love you


its for sure

im gonna love you all the way

...



دانلود

۲۸ تیر ۹۵ ، ۱۸:۰۲ ۰ نظر