إِنِّـی ذَاهِــــبٌ إِلَـــىٰ رَبِّـی سَـیَـهْـدِیـنِ ...

200. قبولم نمی کند


خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند

عریان ترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمی کند

ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت
عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند

این چندمین شب است که بیدار مانده ام
آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند

بیتاب از تو گفتنم و آخ که قرنهاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی کند

گفتم که با خیال تو دلی خوش کنم ولی
با این عطش سراب قبولم نمی کند

بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی کند..

*محمد علی بهمنی
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۶:۰۸ ۰ نظر

199. امید آخرین


برای کینه؟ آه نه! برای عشق من، بمان

برای دوست داشتن، برای خواستن بمان

هر آنچه دوست داشتم، برای من نماند و رفت

امید آخرین اگر تویی، برای من بمان

به سبزه و نسیم و گل، تو درس زیستن بده

بهار باش و باز هم به خاطر چمن بمان

تمامت و کمال را به نام ما رقم زدند

کمال عشق اگر منم، تو هم "تمام زن" بمان

برای آنکه تیشه را به فرق خویش نشکند

امید زیستن شو و برای کوهکن بمان

مزن به نقش خود گمان، ز سرگذشت این و آن

برای دیگران چرا؟ برای خویشتن بمان



(حسین منزوی)
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۶:۰۰ ۰ نظر

198 . همه بر سر زبانند و تو در میان جانی!

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

که به دوستان یک دل سر دست برفشانی

دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد

که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی

نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو

که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی

غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم

تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی

عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم

عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟

دل عارفان ببردند و قرار پارسایان

همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد

و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی

تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری

عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی

نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم

که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی

مده ای رفیق پندم که بکار درنبندم

تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی

مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم

خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی

بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون

اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی

دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد

نه به وصل می‌رسانی نه به قتل می‌رهانی


 
*سعدی

۲۵ دی ۹۴ ، ۱۵:۵۹ ۰ نظر

197. فوتبال 120

فوتبال ۱۲۰ نام برنامه تلویزیونی زنده‌ای است که هر پنجشنبه شب از شبکه ورزش سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شود.[۱] این برنامه که به تهیه کنندگی عادل فردوسی‌پور پخش می‌شود به بررسی اتفاقات و حواشی پیرامون فوتبال به‌خصوص فوتبال اروپا می‌پردازد. این برنامه برای اولین بار در فروردین ۱۳۹۲ پخش شد ولی پس‌از چند هفته، پخش آن متوقف شد تا سری جدید آن با بخش‌های جدید از ۷ شهریور ۱۳۹۲ روی آنتن رفت.پس از شروع لیگ های اروپایی این برنامه برای مدتی در سال1394 به دلایلی پخش نشد ولی در 10دی همین سال دوباره روی آنتن رفت.

ادامه مطلب...
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۷ ۰ نظر

196. بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما


تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند
چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟!

بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما
تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند

برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست
برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند

همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری
برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند

اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم!
برای دستهای تنگ، ایمانی نمی ماند…

اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت
به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمی ماند

بخوان از چشم های لال من، امروز شعرم را …
که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی ماند

حسین زحمتکش
۲۴ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۷ ۰ نظر

195. دوران فترت

و خداوند عزّ و جلّ ما را اندر زمانه‌ای پدیدار آورده است که اهل آن، هوی را شریعت نام کرده‌اند، و طلب جاه و ریاست و تکبر را عزّ و علم، و ریای خلق را خشیت، و نهان داشتن کینه را اندر دل: حلم، و مجادله را مناظره و محاربت و سفاهت را عزّت، و نفاق را زهد و تمنا را ارادت، و هذیان طبع را معرفت و حرکات دل و حدیث نفس را محبت و الحاد را فقر و جحود را صفوت و زندقه را فنا و ترک شریعت پیغامبر را صلی اللّه علیه و سلّم: طریقت و آفت اهل زمانه را معاملت نام کرده‌اند، تا ارباب معانی اندر میان ایشان مهجور گشته‌اند و ایشان غلبه گرفته، چون اندر فترت اول اهل بیت رسول صلی اللّه علیه و سلم با آل مروان.

                                                                      کشف‎المحجوب _ ابوالحسن هجویری (قرن پنجم)  


۲۴ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۵ ۰ نظر

194 . روزهای تمام شدن

از دست دادن یکی از دندان ها که برایم از قلبم مهم تر بودند ، حسابی حالم را گرفت . نگرانی ام بیشتر از این است که این خرابی به همان دندان محدود نشود و یکی بعد از دیگری ...

هفته ی قبل ، قلبم به شدت چندین بار درد گرفت که حدس زدم شاید به فردا نرسم .

احساس میکنم دوران داشتن هایم تمام شده و حالا زمان از دست دادن ها و سراشیبی سقوط است .


+ ظلمت نفسی 



۲۴ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۰ ۰ نظر

193. ویکی پدیا



ویکی پدیا برای تحقیق و تالیف کتابچه های موضوعی بسیار مناسب و کارآمد است .

هم چنین در ویکی پدیا میتوان به مرور به روش نوشتن مقاله های بی طرف و بدون جانبداری دست یافت.



۲۳ دی ۹۴ ، ۰۹:۳۶ ۰ نظر

192. بیست و 3 ســال قبل


حالتی بین گریه و خنده، بین خوابیدن و نخوابیدن
مثل یک مرد خسته ی جنگی با تمام وجود جنگیدن

حالتی منقلب بدون وضو، بی سلوک و سُجود و سجاده
مایعی لای مردمک هایت مثل بغضی که سالها مانده

حاشیه میروی نمیدانی که بگویی چقدر دلتنگی
مثل بازیکنی که مصدوم است، میدوی گاه و گاه می لنگی ...

*محمد مهدی متقی نژاد



+ من عاشقت شدم ( مهدی یغمایی ) 


۲۲ دی ۹۴ ، ۲۰:۱۲ ۰ نظر

191


راه خدا 

 

۱۳ دی ۹۴ ، ۰۱:۲۵ ۰ نظر