این روزها از آن روزهایی است که هر کس چیزی از من بخواهد نه نمی گویم ، وقت هایی که احساس می کنم چیزی برای از دست دادن ندارم ، احساس تعلقی هم به داشته هایم ندارم . وقت هایی که از خودم ناراحت میشوم احساس تعلقم به همه ی چیزهایی که دارم هم از دست می دهم ، بی حوصله می شوم و دوست دارم تنها باشم ، تنهای تنهای تنها ...

+ آرزوی یک راه طولانی و کشدار که هی قدم بزنم و تمام نشود .

+

اَعِنّی بِالْبُکآءِ عَلی نَفْسی فَقَدْ اَفْنَیتُ بِالتَّسْویفِ وَالاْمالِ عمری، وقد نَزَلَت نفسی منزلة الآیسین من خیری، فمن یکون أسوء حالاً منّی إن أنا نُقلت على مثل حالی إلى قبری.